مثنوی بسیارحزن انگیز بیادشهدای کربلای ۴

مثنوی بسیارحزن انگیز بیادشهدای کربلای ۴

شعر واجرا علی سرابی یاقوند 

دانلود 

توصیه میکنم حتمادانلودکنید...



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , یادشهدا , موسیقی , تازه های خبری , ,
:: برچسب‌ها: مثنوی , غواص , شهید , کربلا , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : غریبه آشنا
تاریخ : پنج شنبه 6 دی 1397
مثنوی پرازکنایه گلایه_به_خالق +شرح حال شاعرقوم لرعلی سرابی یاقوند

   

           مثنوی گلایه_به_خالق 

ستایش کنم خالق خویش را
که بخشیدبه من جام درویش را 
هفت خوان دردرامیکنم آغاز
بابال زخمی نویسم این راز
شکوه ها شده بام بازام 
خلایق شدن گام آزارم
یکی باسازودیگری کینه 
همراه خردل آیدازسینه 
نفس درسینه نمانده دیگر
از گازخردل که شده زیور
گرفته دورم رنج روزگار 
پرچین عشق رانبوده آثار
غمهامیباردخراوربه خروار 
برده فروشی به نرخ نان شد
غیرت گرسنه درپی آن شد
دروغ وزشتی فراوان شده
سخن_پلشتی پاسبان شده
ناپاکی نقش ضمیرهاشده
هتاکی نقش سفیرهاشده
بازارشهوت شده پررونق
غرورغرق شده میان زورق
مردم فریبی رسیده به اوج
سفیانی ببین باسپاه فوج 
صفت وصافی برای خروج 
بردرگاه ظن نمانده بروج 
سرهاراببین همه گرم شده 
دست حرمتهاولی نرم شده 
حیاازدیده رخت غم بسته
شرم هاازایده آرام گسسته
میان اقوام نبینی دستی
روابط چقدرگرفته سستی
حراج عشق شددراین زمانه 
گیسوی درد رامیزنم شانه
کمان آرش پوسیده گشته 
زلیخابختش سیاه برگشته 
بیستون بودونقش رستمی 
که آنهم شده نیش و ستمی 
مدعی گرفت تیشه رابدست
برریشه هازدباحالتی مست
بنام فرهاد در کام ضحاک
جسم کاوه رانمودن صدچاک
گرگ های فرهنگ باحکم والی
پوشیدن به تن پوست غزالی
شدندحافظ میراث اجداد
به یغمارفته هرچه بوده یاد
نه یاوری ماندنه هم آشنا
درقلزم ننگ میکنند شنا
روباه صفتان بالباس شیر 
دارندبه کمرقبضه شمشیر 
سرودشادی مارش عزاشد
اسرارجوغن آسان رواشد
درتومولوسی نباردباران 
اعتمادرفته درجمع یاران 
هرجایی گشتم حاکمان دیدم
آرش هاولی بی کمان دیدم
درخاک پدرم صدکورش دیدم 
داریوش هارادریورش دیدم
درهرنقطه ای صدتازبان بود
درهرعقده ای کینه عیان بود
برق لبخندی نبوده به لب
سیاهی نشست بربام حلب
سهراب کشی رابدیدم بسیار
چه خون دلها که بوددربهار
تامن رسیدم میان اغیار
لچک پرخون شدازسرفه یار
چشمان امیدنداردسویی
درکلامم نیست بجزاندوهی
سردرگم شده کلاف علیا
دراین مصیبت بااین واویلا
شیرهم که باشی باهزارروباه 
چاره نیست جزسکوتی باآه 
شنیدی یارب غم دلم چیست
ازفراق یارچشمانم خونیست
یارسان مرابه شاه زمان 
یابگیرجانم راازاین میان
شاعرحماسی سرای قوم لر
جانبازشیمایی علی_سرابي_یاقوند 
لرپرس  


:: موضوعات مرتبط: سیاست , ادبیات , ,
:: برچسب‌ها: مثنوی , حماسی , اقوام , لر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : غریبه آشنا
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1396
مثنوی حماسی سایه جنگ

علیانوشت بنماسبت سوم_خرداد

مثنوی حماسی درپاسخ بیخردانی که میگویندماسایه ی جنگ رادورکردیم درحالیکه نمیدانندخودشان همان سایه جنگ وننگ هستند.     

سایه_جنگ 


نام شهیدسایه ی جنگ رادورکرد

همانیکه ازجان خویش عبورکرد  

نام شهید باعث آرامش است

خون شهیدمایه آسایش است

اگرشهیدان نبودند دراین راه 

امروزنبودایران دراین جایگاه  

اگرنبود ایثارگری شهید

این آرامشهانمی آمدپدید

این آسایش راهمگان میدانیم

مدیون خون همه شهیدانیم 

مدیون خون کسانی ماهستیم

که امروزه عهدشان راشکستیم

مابرسرپیمان نماندیم بدان 

ماجداماندیم ازراه شهیدان

سپرجنگ یعنی همان یک پلاک 

که بیرون آمده او ازدل خاک

سپرجنگ یعنی که بند انگشت

یعنی همانیکه دشمن رابکشت

سپرجنگ یادگارعلقمه است

جداشدن سروتن ازدودست 

سپرجنگ یعنی شور ولایت

 عاشقی درکوه نور امامت 

سایه ی جنگ رااینهابرداشتن

که باخونشان لاله میکاشتن  

سایه جنگ رامردمان برده اند

که باصبوری خون دل خورده اند

وصیت شهیدان بوداینچنین

هرگزنباشیددرصف مشرکین

باولایت باشیدهمه درکردار

که هستی دنیا مبادبرقرار

پس ماچرااینگونه کج میرویم

چراچنین درخط لج میرویم  

چراولایت راتنهاگذاشتیم 

غیرتمان راکجاجاگذاشتیم

چرااورا درغم رهاکرده ایم

چراراه خودراجداکرده ایم

اگرنبودولایت که تاامروز

میرسیدفتنه هاآتش افروز

کسانیکه باولایت دشمن اند

زائیده ازمادری بددامن اند

سپر جنگ فرمان حیدربوده

که شهیدان رامطیعش نموده

سپرجنگ یعنی که سیدعلی

همان که بوده برهمگان ولی 

نام ولایت سپراست برایران

که فتوایش بادانام شهیدان 

اگرنبودخون شهیدان دین 

امروزنبودنامی ازایران زمین

آنهاییکه در هنگام شهادت 

فریادزدندلبیک یا ولایت 

توکه گویی سایه ی جنگ بردی

پس چراتوحق مردم راخوردی

توکه خودت سایه جنگ مایی

توکه خودت مایه ننگ مایی

توکه آسایش راازماربودی

توکه آرامش راازماربودی

توکه خودباعث دردورنجی

تو که برای حلقوم ها آرنجی  

توکه خودفارغ ازهرچی دردی

توکه فقط بادشمنان میگردی 

بس است دیگرخیرتورانخواستیم

بس است دیگرماهمه بت پرستیم

توکه همان آیینه ی دق هستی

توکه نداری باخودت روراستی

میترسم که بنی صدرتکرارگردد

بازهم تاریخ به پشت کاربرگردد

اگرعلیابازهم چنین نوشته

چونکه اوباشهدایک سرشته

شاعرحماسی سرای قوم لر

علی سرابي یاقوند (علیا)



:: موضوعات مرتبط: ادبیات , دلنوشته های شکسته , یادشهدا , ,
:: برچسب‌ها: مثنوی , حماسی , جنگ , سایه , ولایت،تاریخ , دولت ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : غریبه آشنا
تاریخ : چهار شنبه 3 خرداد 1396

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 95 صفحه بعد