دلنوشته ای غمگین برای امام زمان

دلنوشته ای غمگین برای امام زمان

علیانوشت 

بی مشق علی نتوان لایق مهدی شد

 دلنوشته ای برای منتظری ڪه منتظر منتظران انتظاراست..

سلام برتوای مولای غریبم

سلام برتوای تنهاترین تنهایی که ازرنج تن هایی همچون من درعذابی .

اگرچه لایق نگاه مهربانت نیستم اما 

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و حنجره ام تو را فریاد می زند، تو که تجلی عشقی.

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی کوچه های غریب بی کسی رابااشک چشمانم آب و جارو می کنم تا توصبحی زود از آن کوچه عبور کنی.

هر روز چراغ دلم را با «جامعه الکبیره» روشن می کنم و سفره تنهایی ام را با «آل یاسین»و سجاده نمازم رابا دعای«عهد» تزیین می کنم.

 برای ظهور توهر روز پای درد « کمیل » می نشینم.

نمی دانم ایستگاه « توسل » چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها دست دردست الرحمن می برد تاواقعه رانجواکنم وهر صبح آدینه چه صفایی داردکه صبح آسمانش پروازکبوتران « ندبه » رابه نظاره مینشیند.

مولایم...! بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی اگرمرانفسی بودولیاقتی دردرک حضورزیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه مهربان تو کنم.

«جمعه ها بی تو فقط این دل من می گرید

تو را غایب نامیده اند چون ظاهر نیستی نه این که حاضر نباشی.

دوباره دل نوشته، دوباره نامه، دوباره حرفای دلم روی کاغذ، دوباره...

آقاجون! دلم خیلی گرفته