نوشته شده توسط : tiyam

هوالمحبوب 

چقدر دردِ نهفته دارد ، بریده بغضی امان علیارا

همیشگی های روز مره ، گرفته تاب و توان علیا را


سکوت و بغض ادامه دارد...


هوالمحبوب

چقدر دردِ نهفته دارد ، بریده بغضی امان علیارا

همیشگی های روز مره ، گرفته تاب و توان علیا را

 

سكوت وبغض اش ، دلِ پر از درد و بی قرارش


وَ حال و روز همیشه زارش ،به لب رسانیده جان علیا را


تنفسِ گازِ شیمیایی ، گرفته راهِ گلوی او را


هجوم وحشیّ گازِ خردل ، احاطه کرد جهان علیا را


چه دردی از این عظیمتر که مقابل دیده گانِ سرخش


به خون کشانیده دشمنانش ، رفیق های جوان علیا را


تمامِ شب هم که سرفه کردن ، چقدر او را کلافه کرده


به حجمِ دردش اضافه کرده،ببین تو رنگِ لبان علیا را !


اگر که از عشق دم نمیزد،قراردل را به هم نمیزد 


حماسه ها را رقم نمیزد،بخوان تو هم داسِتان علیارا


همیشه در آب وآتش است او،که از نژادِ سیاوش است او


گمانم ای دل که آرش است او،دوباره زه کن کمان علیا را.



               شعر: علی (علیا) سرابیاقوند     


 



:: بازدید از این مطلب : 1341
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 خرداد 1394 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید