زیباترین غدیرخم +تصویر

#علیانوشت 

              ( غدیرخم )

غدیر نه یک تالاب که امواجی خروشان است

و درمیخانه عشاق درون خم جوشان است

غدیر یک برگ تاریخ نیست که آرام بگذری ازآن 

غدیر آیین دین باداکه تاریخ از او نشان است

غدیرختم رسالت نقطه آغاز دینداری ست

که در آیینه هستی حریم وصل جانان است

غدیر پایگاهیست والا که مملوبوده ازدانش 

درون جمله هایش عالمی آشکاروپنهان است

غدیر رامعرفت خواهدکه بشناسی طریقت را

برای اهل علم مانندخورشید درخشان است

غدیرآغازگر نور امامت بوده است بعد از نبوت

که منظومه ای از نام علی همراه قرآن است

غدیربانگ بلند من کنت مولای نبی آخرین بوده 

که اتمام رسالت با همین جمله رو به پایان است

تمام دلخوشی های علیا دراین دنیا چنین بوده

منتظر ظهور حضرت صاحب عصروزمان است

شاعر ونویسنده: #علی_سرابي_یاقوند

#پایگاه_تحلیلی_خبری_لرپرس

@lorigeram 



:: موضوعات مرتبط: تصاویر , ادبیات , تازه های خبری , ,
:: برچسب‌ها: عیدبزرگ , شعر , ولایت وامامت ,
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : غریبه آشنا
تاریخ : دو شنبه 6 مرداد 1399
شعر جدیدرمضان + عکس

 

ای تشنه لبی که آب میبینی ولی نمی نوشی 

بگو:

صلی_الله_علیک_یاابوالفضل_العباس (ع)

رمضان آمده تا رمضانی شویم 

فارغ ازاین دنیای فانی شویم 

رمضان آمده تاکه بگویدبه ما

روحانی تر ازهرروحانی شویم 

رمضان آمده باپیام دعوتش

تامهیای یک مهمانی شویم  

رمضان آمده باشراب عاشقی

تامست لیلای ایمانی شویم

رمضان آمده تابدهدمژده ای

بشرطیکه دوست قرآنی شویم 

رمضان آمده با شعار بندگی

شایدکه جام مهربانی شویم

رمضان آمده بادعاهای سحر

که سالک عرف عرفانی شویم 

رمضان آمده برای درس ایثار

درتشنگی گل ربانی شویم 

رمضان آمده تابزند تلنگر

چونکه روزی ماآسمانی شویم

رمضان آمده گرفته دست علیا

تا با این شعر آسمانی شویم 

شاعرحماسی سرای قوم لر

علی سرابي یاقوند 



:: موضوعات مرتبط: تصاویر , ادبیات , تازه های خبری , ,
:: برچسب‌ها: شعر جدید , ولایت فقیه , عشق ودلدادگی , منتظران ظهور , رمضان ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : غریبه آشنا
تاریخ : دو شنبه 8 ارديبهشت 1399
نفس های سوزان +شعر +عکس

فراموش نکنیم دیروزچگونه به آسایش امروز رسیدیم

این آسایش را مدیون کسانی هستیم که در لابه لای 

هیاهوهای زمانه فراموش شده اند و تنها همدم آنها یک

کپسول اکسیڗن است 

 

 نفس_های_بیقرار

توبه کردم ننویسم دیگرازخس خس سینه

ازغم غروب آفـَـتاب وقتیکه غصه سنگینه

توبه کردم ننویسم دیـگرازگــازهای خردل

سوزش زخمهای کهنه نمک نیش های تاول

توبه کـردم ننویسم دیگرازخـزان گلزار

نم نَم بارون غربت گرفته رخساردلدار

توبه کردم ننویسم دیگر از هر آنچه دیده 

آهوی دلم شتابان درمَـیان دشــت رمیده

توبه کردم ننویسم که چه بوده درس غیرت 

ردپـَای عشق”رادیَدم روی خاکریزولایـت 

توبه کردم ننویسم ازنگاه هورو مجنون

که چراچادرمادرشده ازغصه دلش خون

بوی عـطرخوش یاران میدهدنویـددیدار

شایداین”جـمعـه“بیایدیوسف حیدرکـرار

توبه کردم ننویسم اماباز توبه شکسـتم

تارسید”علیا“به،آخرازشراب سـرفه مسَـتم

توبه کردم که نگویم نکته ای خیلی قَـشنگـه

هرکسی باشهداءبودخدایش خیلی زرنگه

 شاعر: علی سرابی یاقوند



:: موضوعات مرتبط: ادبیات , دلنوشته های شکسته , دفاع مقدس , ,
:: برچسب‌ها: دفاع مقدس , جانبازان شیمیایی , گاز خردل , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : غریبه آشنا
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1398

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 20 صفحه بعد